"درسوگ آیت الله منتظری"
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

"درسوگ آیت الله منتظری"

 

مقلدان آیت الله مقلدان آیت الله

 

یگانه مردِ اعلم راه

 

 فقیهِ عادلِ خدا خواه

 

دریغ ودرد رفت ناگاه

 

 به رحمتِ خدای پیوست

 

به فصل سرد بی وفایی

 

رسید موسم جدایی

 

مجاهدی غیور ونستوه

 

به راه حق همیشه چون کوه

 

وداع گفت این جهان را

 

 بخاک خفت رهبری  آه

 

به رحمتِ خدای پیوست

 

بیا ببین به درد جانکاه 

 

 چه می کنند خلق آگاه

 

که دست پاک آیت الله

    

شد از جهان سفله کوتاه

 

زدست ظالمان خود خواه

 

چگونه رفت از جهان آه

 

به رحمتِ خدای پیوست

 

یکشنبه 29/09/1388

 


 
خود را برا ی وا قعه آماد ه می کنیم
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

                  "راه سبز"

 

خود  را  برا ی  وا قعه   آماد ه می کنیم

ما  نیز ؛ کا ر ِ  مردم  ِ  آ زا ده  می کنیم

 

 کاری  به این  سا ل ها ی سخت زندگی

چون عاشقان جان به کف نهاده می کنیم

 

گاهی  خروش  عارفانه ای  به این جهان

گاهی  به  خانه  ؛ تحصنی  ساده میکنیم

 

ما تا شکست حصرپیش رو به" راه سبز"

ازهرچه فرصت ممکن استفاده می کنیم

 

تا فتح  سبزه زار  زندگی به روی خاک

آب ِ  حیات  ِ خضر ؛ را  اعاده می کنیم

 

مانند  ِ باران ِ  رحمت ِ  خدا ی   خویش

نیروی  سبز را  به زمین پیاده می کنیم

 

تا  آب ِ   حیوان  بجوشد  از  زمین پاک

کاری  به  جوشش ِ  آ دمیزاده  می کنیم

 

بحثی که  در سطح  کلان  سیاسی است

گسترده اش  به  سطح خانواده می کنیم

 

با   ا نتشار  پرتو    خورشید    ذهنما ن

هرگوشه  را  جهانی  از  داده  می کنیم

 

ققنوس وار  مرده ایم  و  زنده گشته ایم

این مرگ و  زندگی ، را اعاده می کنیم

 

از اژدهای  خشم  ما  بترس  یا " امیر"

از  آتش درون  خود  استفاده   می کنیم


 
دلمویه های سبز
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

       "دفتر اول خاطرات منو داداشی"

 

راستی اون روزو یادت هست توی جهبه زیرنخل؟!

مادوتا کنار هم نشسته بودیم روزمین

 

یادته بُلن شدم واسه تو خرما بچینم؟!

اومدی به من کمک کنی  یهورفتی رومین؟!

 

منو باش که فک می کردم اومدی به  دیدنم

تو هوس کرده بودی یواشکی بری بهشت

 

راستی حالا شما تو کدوم خیابون می شینین؟

هنوزم سعادت آبادی ، کوچه ارد یبهشت؟

 

پس چرا اینجوری داری منو نیگا می کنی؟

مث ِ روح زل زدی به من؛ چرا جواب نمیدی؟!

 

خیلی خوب خودتو لوس نکن قبوله میدونم

رفتی گل بچینی دیگه!  ؛ حالا جواب نمیدی!

 

یه سوال: کفش پری خانم و خونه  ی باباش

اگه گفتی وجه اشتراک این دوتا چیه؟!

 

پاشنه ی هردوتا رو خودت در آوردی کلک!

بعدِ شَم اومدی گفتی کار کودتاچیه!!

 

باشه من سر به سرِشما نمیذارم دیگه

آخه این دنیا پُرازاینهمه موقعیته

 

اخماتو واکن ببینم سرِ تو بالا بگیر

چیه ناراحت شدی؛ واسه چی ، واقعیته

 

داری گریه می کنی ، قربون اون نگات برم؟!

یه چیزی بگو دیگه  فدای مهربونیات!

 

قربون چشمای خوشگلت برم گریه نکن!

داداشی !راستی هنوز خدا میاد مهمونیات؟!

 

یادته عراقیا ، حاج مرتضی، جبهه ی غرب!!

من وتو توجبهه تو خیال سیف الله داد؟!!

 

نمی خوای بلاخره حرف دلت رو بزنی؟

نمی خوای دوباره یه طرحی بریزی به جهاد؟

 

ببینم تو باز با این لباس خاکی اومدی؟

آخه کَی می خوای قبول کنی که جنگ تموم شده؟

 

نکنه اومدی که بگی بریم شکار تانک!

بیارم اسنادشو ببینی مهروموم شده؟!

 

آخرش نگفتی از چی دلخوری داداش گلی!؟

جون ِمن چه چیزی باعث شده ناراحت بشی؟!

 

پُرِ ِ جلد ِ  گربه دشتی از کجا زر بیارم!!!

یادته جای عراقیا زدم  به اون  پیشی!؟

 

تو هنوز معتقدی که گربه ها دیه  دارن!؟

خوبه تو صدتا سگِ عراقیو خودت زدی!

 

حالا خوبه همه قهر کنن با هات به این دلیل؟!

داداشی اذیتم نکن ، ببین خیلی بدی

 

یادته گفتی خدا خیلی بزرگه حاجی جون

پس منو بخشیده دیگه با این یه ذره گناه

 

شوخی ِ بچه های ِ گُردانو که یادتونه

"شاغلامش نمی بخشه حالا که بخشیده شاه"

 

"هرکی مفهوم  جهادونمی دونه بدونه

هدف ما دشمنه نه گربه  دشتی و نه گل "

 

هنوزم جریان ِشلیک همون گلوله هست؟!

معذرت می خوام ببخش جناب فرمانده کل!

 

یادته یه گُُردانو بشین پاشو دادی  با من

راستی حالا شاغلامه منو می بخشه حاجی!؟

 

جریان ِ  حاج  قلی  ِمبتدیو یادتونه؟!

پوتینا شوکه بهش دادی میگف کفشه حاجی؟!!!

 

یادمه  مصطفی سیگار می کشید و دودشو

فوت می کرد تو لونه زنبورای زرد!!

 

یادته گفتی اگه زنبورا ، یه ، نیشت زدن:

تو فقط یه فوت ِدود مجازی واسه این نبرد!

 

همه از شجاعت شما  دارن دم می زنن

یکی یک کلمه هم نمی گه از روح  لطیف!

 

همه جوره و برای همه  اسوه بوده ای

هرکسی نمیتونه جا بگیره به  این ردیف

 

حاجی تَه سیگار ِاون  مصطفاهه  یادتونه؟

مصطفی چمرانِ مصنوعی ِ میناب ِجنوب

 

 

این بشر دسته گلا رو یه نفری آب میداد!

وقتی معذرت میخواس میگفتی حالا خیلی خوب

 

"خس وخاشاکا همه جور، جکو جونَوَر داره

چرا  اونا رو  تو سرپناهشون می سوزونی؟!

 

یادتو ن باشه ما اینجا واسه ی جنگ اومدیم

اینا رو،تو، به کدوم گناهشون می سوزونی؟!"

 

یادوخاطرات اون روزا منو می سوزونه

بخدا ما کی بودیم و حالا داریم چی میشیم؟!

 

 حق ِ ز ندگی برا ِگیاه  و حیو ون یادته !؟

اون کتابو ننوشته دچارپوچی میشیم

 

یادته وقتی درخت ِ سبزی آتیش میگرفت

درس ِعرفانی ِ گونی  شِنو  بَر می شدیم!!؟

 

با با تو دیگه کی هستی حاجی قاسم داداشی!

تو اگه نبودی آخه ما دلاور می شدیم؟!

 

ما اگه چهره ی جنجالی یه غوغا می شیم

جونش از جنس ِ فداکاری امثال شما س

 

اونی که کشور ِ جونو پُر سلحشور می کنه

موتورِ عشق خداس تو پیکرای آس و پاس

 

راستی خوب شد که تورودیدم برادرِ گلم

دوباره یه سوال ِ اساسی توی ِ ذهنمه

 

تو همیشه منو روشن می کنی مث شراب

ولی حالا پرسش ِسیاسی توی ذهنمه

 

روح یه بچه بسیجی سمج دنبالمه

چه می خواد ازجون من بگومگه آزار داری؟

 

دارم از آ زار این جن و پریا می میرم

یادته  یه وقتایی به من می گفتی زار داری

 

اتخابات دهم ستاد مرکزی ِ شیخ!

ساعتای سه ونیم نصف شب : حاجی سلام!

 

"بله آقایون بفرمایین با من کاری دارین"

یکیشون جلو تر اومد با ادای احترام

 

بعدِشَم یکی یکی رو مُبلا  مستقر شدن

وای خدا! سرم؛ چقد بدم میاد از وراجی

 

همشونو انگاری یه جا ی دیگه ای دیدم

چپ میرن میگن حاجی راس میان میگن حاجی

 

ازهمون شب ، مث اغتشاش گرا دنبالمن

هی به من می گن حاجی بیا و حرفاتو بزن !

 

من همون شب بهشون گفتته بودم فردا بیاین

چون می دونستم اینا بچه های بسیجین

 

بهشون شک عجیبی کرده بودم توستاد

 به خیال خودشون دوستای دائم می شدند

 

وقتی می خواستم بپرسم چرامچ بند ای سبز؟

لابلای دیگرون انگاری قایم می شدند

 

 

با خودم گفتم اینا نفوذی مهندسن

آخه با نماد سبز اومده بودن تو ستاد

 

پس چرا اینا لباسای سفید می پوشیدن؟!!!

گفتم اینا کلکند و الکی زاده  نژاد

 

انتخابات دهم تموم شده ولی هنوز

این ارازل انگاری  منو ولم نمی کنند

 

دیگه این روحای سرگردون ِ شبگرد ِ خیال

 چاره ای برای این ، درد ودلم نمی کنند

 

نمی دونم اینا روح بچه های مردمند!؟

حس و حال جبهه دارن آخه وقتی که میاند

 

بعضیاشون التماسم می کنن تورو خدا!

حاجی جون می بینی روسرم چیه؛ بجای باند؟!

 

این دیگه چه جورشه این دیگه چه برزخیه؟!

بخدا نمیشه گفت و جا نمیشه  تو بیا ن

 

شما میتونی به من کمک کنی آره داداش

تومی دونی این برو بچه ها ازمن چه می خوان؟!

 

"آیت ِ کتاب ِ سبزو معلومه نفهمیده

وقتی آدمی درختی رو به آتیش می کشه

 

درسای عرفانیو مگه خودت نمی خونی

تاببینی خط بطلان به کدوم کیش می کشه"

 

حالا دیدی  باز خودت ساقی این میکده ای؟!

  وقتی من می گم  خودت شراب نابی بگو نه!

 

آره اسم من امیره  میر واقعی تویی!

به تمام پرسشا خودت جوابی نگو نه!

 

یادته  این آخرا وقتی که تیرا ته کشید

دیگرون  همه دعا می کردن و شما نبرد!؟

 

من خیلی خوب یادمه درسای عرفانیتونو

همون آموزه ها یی که لازمه تو جنگ سرد

 

پس چرا اونجوری داری منو نگا می کنی؟!

چی شده ،بازم  نشستی و به من زل می زنی؟!

 

یه جورایی مث ِ پس  زمینه های جبهه ای

مگه تو تصویر روحی که به تن زل می زنی؟!

 

راستی من یه چیزی رو یادم نره بهت بگم

تو کجا جیم شده بودی توی این هاگیر واگیر؟!

 

تو "اوین" بودی آره؟ سلولت انفرادی بود؟!

ببینم تو شهید نشد ی مگه ؟ منم اسیر؟!

 

وای خدای من  آره  نزدیکای آخر جنگ

مادوتا کنار هم ؛ یهو شما رفتی رو مین

 

حاجی جون کجایی ؟!یه نظر می خوام ببینمت

می دونم  همینجاهایی گریه هامو  میشنوین

 

ببینم، آره آره حالا می دونم چی شده

آه خدای من اینا همش کار خود تو بود

 

 

آخه من چه جوری متوجهت نمی شدم؟!

من می گم  یکی دلمو یه جورایی می ربود

 

خواب و آروم منو گرفته آره خودشه

همینه که نیمه  شبها میاد آزارم میده

 

همونی که داره با زبون بی زبونیا ش

دوباره سربه سرِ این دل بیمارم میده

 

دیدی این روزا کیا میان به دیدنم امیر!؟

آره آره می دونم داره چی میگه چی میخواد

 

تازه می فهمم  از اون روزای اول چی می شد

 حالا می دونم اونا برا چی اومدن ستاد

 

حالا روی سخنم رو به شما می چرخونم

من نمی دونم چرا میاین سراغ من یکی

 

من یه پیشنهاد دارم واسه شما رهگذرا

دیگه وقتتونو اینجا  نگذرونین  الکی

 

اگه راس می گین برین سراغ اونایی دیگه!

منو ذله کردین آخه چی می خواین ازجون من؟!

 

چی باید بگم دیگه مخلصتونم بخدا

میدونم راضی نمیشین تا نریزه خون من

 

من که پیغام شمارو به همه می رسونم

فقط اینجا نکته اینه که کسی نمیشنوه

 

من میگم زخمیه دیگه نبضشم نمی زنه

آقا با ناز و کرشمه راه میره نمیدوه

 

اینه که من داد و فریاد خود مو می کنم

ولی تضمینی نمی دم که کسی عمل کنه

 

میدونی که من، خودم کاره ای نیستم این وسط

شاید آتیشم  روی خاروخسی عمل کنه!!

 

حاجی جون هوای مارو داشته باش اون طرفا

حالا که اومدی  پس به من دوباره سر بزن!

 

حالا که یه سر زدی به من برو به دیگرون

زنگ بیدار باشتو یه خورده محکمتر بزن!!

 

بذر تردیدو نمی دونم کجا می پاشنش

ولی من شمارو می بینم به کشت و کارحق

 

تا سکانس بعدی سریال خاطراتمون

همه  اینجا بمونین با ما به انتظارحق.

 

  امیرالدین اصغردرویشی(امیر)

  جمعه 22/05/1388 خورشیدی


 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com